خرید بک لینک
سلام، عیدتون مبارک خواننده های خاموش و روشن عزیز من ❤ خب واستون بنویسم از روز اول عید تا همین الان روز اول ناهار رو خونه ی بابا بزرگم بودیم سمت پدری ، خونه و زندگی خیلی معمولی یا حتی ضعیف تو یکی از

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 16:26

پارسال عید خوبیش این بود که میخواستیم بریم سفر ، برای چهارمین بار میخواستم اصفهان رو ببینم و برای اولین بار یزد ! ، حالا بگذریم که بابام در تمام لحظات سعی داشت از دماغمون _البته بقیه نه فقط من _ دربیا

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 16:26

از چند تا دلتنگی میخوام واستون بگم : خب اولیش واسه حال و هوای پارسال این موقع ست ، جالبه پارسال این موقع ها به قدری حالم بد بود که فکر نمیکردم هیچ وقت دلم واسش تنگ بشه ... ولی الان شده ! دلم واسه حال

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 16:26

خب طی صحبتهایی که با یکی از دوستای دوران دبیرستانم داشتم در مورد TTC قرار بود امروز برم آموزشگاهی که اون میره ، مصاحبه ، این دوستم رو از سال اول دبیرستان میشناسم و بعد دو سال هم هم دانشگاهی بودیم با

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 16:26

دیشب تا صبح شهرمون بارون اومد،تا خود صبح بارید صبح بیدار شدم و دیدم شهرمون عالی شده ، درختا شاداب کوهها سبز ،قله ی کوه ها رو ابر پوشونده بود ، واقعا خونه موندن تو اون هوا گناه داشت ! خدا این هوا رو می

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 16:26

حالا من نمینویسم

من بین روزمرگی ها گم و گور شدم

شما نباید یه حال و احوالی ازم بگیرید ؟

بگید خوبی؟ نیستی ؟ زنده ای ؟

آیا میدانستید که تنهایی افکار خودکشی رو در افراد بیشتر و قوی تر میکنه ؟؟؟


برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 16:26

فردا میخوام برم نمایشگاه و بابتش خیلی هیجان زده ام

قراره مستر شین رو ببینم :)

این اولین باره که میخوام یه دوست مجازی رو ببینم :)

فکر میکنم و امیدوارم که خیلی بهم خوش بگذره

قراره مانتو مشکی و شلوار سورمه ای بپوشم با روسری آبی و سورمه ای که تازه خریدم

به علاوه ی کفش های مشکی و پاشنه بلندی که همین چند دقیقه پیش واکس زدم :)

تازه لاک سورمه ای مات هم زدم :) میخوام در حد آرایش عروس هم آرایش کنم :))))


امیدوارم که خیلی بهم خوش بگذره :)

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 16:26

تمام اتفاقات روز بازدید از نمایشگاه کتاب به صورت خیلی دقیق با جزییات! خب صبح خیلی زود با بابام از خونه بیرون زدیم و رفتیم سراغ دوستم با هم راه افتادیم و رفتیم محل معهود ، اونجا سوار اتوبوس های دانشگ

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 16:26

بعد از نمایشگاه کتاب : کتابی که مستر شین بهم هدیه داده رو میخونم ، کتاب پر از متن ها و شعر های عاشقانه ست ، متن های کتاب تماما با عبارت : محبوب من ، شروع میشن ، دائما در تلاشم که تصور کنم مستر این کت

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 16:26

به تاریخ سه شنبه، 24 اردیبهشت این پست بیشترش مکالمات بی مزه ی من و استاد عشق عه و شما اصلا مجبور نیستید بخونیدش :) ساعت آخر کلاسمون تشکیل نشد ، از دانشگاه رسیدم مرکز شهر ، میخواستم برم یه کتاب بخرم

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: يکشنبه 29 ارديبهشت 1398 ساعت: 16:26

صفحه بندی